X
تبلیغات
مثل فرشته ها
 
 
(خدايا اين توان رو به من بده تا بتونم به اعتقاداتم عمل كنم نه فقط  افتخار !):


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

سکوت ميکنم
زيرا نه نجوا و نه فرياد، هيچ يک کافي نيست
حتي سکوت نيز ناکافي است و دايره سخن ناتوان از سخن گفتن
افسون شده ام
من بهت زده پروردگارم هستم
که در صلاح او رخنه نميتوان کرد
و در مطلق بودنش ترديد جايي ندارد
او خود خالق واژه ها و مالک تمام هستي است

 

+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 90/06/19 و ساعت |

 

 

گفت : وقت محدودی داری. بر آگاهی ات بیفزا وگرنه زمان را برای همیشه از دست خواهی داد! عمر آدمی لحظه ای بیش نیست، زندگی خواب و خیالی بیش نیست ، چیزی نیست جز نبرد ، اقامتی کوتاه در سرزمینی بیگانه...

این حرفها حرفهای جدیدی نیست ، می دونم !
بیشتر شبیه شعاره ولی از جنس شعوره :)

وقتی خدا بشه باورت یه نقطه میگذاره زیرش و میشه یاورت

20 رمضان

+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 90/03/30 و ساعت |

 

تو ارباب سخنانی هستی که نگفته‌ای ،

ولی حرفهایی که زده‌ای

ارباب تو هستند.

+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 90/01/31 و ساعت |

 - هماهنگ با طبيعت زندگي كن. يعني چي؟!

- بعضي از ما وقتي به كسي خدمتي ميكنيم ، بلافاصله توقع داريم كه آن شخص خدمت ما را جبران كند. بعضي ديگر گرچه تا اين حد پيش نمي رويم، در ذهن خود آن شخص را رهين منت خويش مي دانيم و همواره احسان خود را به ياد داريم. ولي انساني هم وجود دارد كه به هيچ وجه احسان خود را احساس نميكند، مثل تاكي كه خوشه انگور را به بار مي آورد بي آنكه در برابر احسان خود توقعي داشته باشد، مثل اسبي كه به فرمان صاحبش در مسابقه دويده، مثل زنبور عسلي كه عسل گذاشته . مثل آنها، اين شخص هم كار خودش را جار نميزند بلكه بلافاصله سراغ كار خوب ديگري مي رود، همچون تاك كه به محض فرارسيدن تابستان باز هم انگورهاي ديگري به بار ميآورد.

بي احساس، احسان كنيم... حتي اگر نتيجه ي احسانمان اين باشد كه مارا ساده لوح بيانگارند و به خيال خودشان فريبمان داده باشند... در نهايت خواهيم ديد كه هر چه هست بين ما و خداست نه بين ما و مردم...

 با مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي 
                تـــا بي خبر بميرد در رنـــج خـــود پرستي

+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/08/22 و ساعت |

 

تو به من آموختي كه هرگز نياسايم
هرگز از هيچ چيز خسته نشوم جز ركود.
هوسهايم انتظار داشتند كه قوي تر از اينكه هستم باشم.

 و اگر امروز از چيزي پشيمانم از آنست كه چرا بعضي زمانها به نوميدي سپري شد!
منتظرم بودي و من نگران از دور بودن...
به جستجويم آمدي و من نزديك شدنت را احساس نمي كردم...
انتظارت را ميكشيدم و خسته از بي اعتنائيت غافل از اينكه تو خود بودي كه بر درِ من ميكوفتي و من در به رويت نميگشودم...

صد نامه فرستادم، صد راه نشان دادم
يا راه نمي داني، يا نامه نمي خواني


گوش ميكنم ،،،
 صداي عشقت از آواز پرنده ها به گوش ميرسد، از بوي باران ، از لبخند كودكي، از محبت يك دوست، از نگاه مادرم ،‌ از رنگ خوش ميوه ها ، از نوسان چمن هاي باغچه ...
آه ! نديدن ، آه ! نشنيدن ، برويد كه ديگر به شما نيازي ندارم.
چه كسي ذهن مرا از تنگناي زنجيرهاي منطق رهاند؟ اين تو بودي ؟!

كاش مي شد به عقل و روزگاران هم مثل عشق  اطمينان داشت !!!

تا دير نشده بگذار اعترافي كنم:
افسوس!
افسوس كه ميدانم همه احساس ها  زودگذرند ... غم و شادي هيچ يك نپايد ،
افسوس كه ميدانم چگونه رنجهاي خويش را مداومت بخشم اما نميدانم چگونه لذت خود را دست آموز سازم!

كاش اين همه را نمي دانستم تا می توانستم دمي با لذت خويش بياسايم .

  

+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/08/07 و ساعت |


 خانمها، آقايان فارغ التحصيل ،لطفا كرم ضد آفتاب بماليد!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/07/28 و ساعت |
 

افكار منفي را پيش از انكه وجودت را مسخر كنند، به مبارزه فراخوان.
آنها را به كار گير چنانكه آنها تو را به كار مي گيرند كه اگر
به آنها رحم كني و در تو ريشه بگيرندو رشد كنند،
همين افكار بر تو پيشي گرفته و نابودت خواهند كرد.

+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/07/12 و ساعت |

 

هر روز كه ميگذره  بيشتر به اين نتيجه مي رسم كه تمام عالم يك دانشگاه بزرگه . هر چيز و هر كس در اين دانشگاه براي ما حكم يك استاد رو داره ، ما پيوسته از هر چيز و هر كس درس مي گيريم. درد و رنج ، حتي بيشتر از خوشي آموزنده است. تا وقتي درد و رنجي نباشه به چيزي نميرسي :

NO PAIN, NO GAIN

البته اگه دنبال مصلحت و حكمت همه ي اتفاقهايي كه مي افته بگرديم گيج و گنگ ميشيم مثل حال و روز اين چند سال من.
چه بخواهيم و چه نخواهيم دنيا همه تجربياتي كه لازمه ي رشد و پيشرفت ماست رو به ما ميده.
بايد به جزئيات توجه كنيم، زيبايي  بي كراني در جزئيات هست.
 يه تابلويي رو ديوار بالاي ميزم  هست ، كه چند سال پيش خيلي اتفاقي و بدون هيچ احساسي خريدمش ولي هر روز كه ميگذره بيشتر  به عمق معناش پي ميبرم :

يك جمله از مولا علي(ع):

بگذاريد و بگذريد
ببينيد و دل مبنديد
چشم بيندازيد و دل مبازيد
كه دير يا زود
بايد گذاشت و گذشت

وقتي مي خوندمش فكر ميكردم زندگي بدون اينكه به چيزي يا كسي دل بسته باشي ، چه معني ميتونه داشته باشه ؟! اينطوري با يه سنگ يا درخت چه فرقي داره آدم ؟!

وقتي پدرم ، عزيزترين كس زندگيم رفت ، فهميدم كه چقدر سخته وابسته نبودن ، و چقدر ضربه ميزنه وابسته بودن به چيزايي كه هميشگي نيستند،
كلي نا اميد شدم وقتي ديدم همه چيزاي دور و برم موقتي اند ، كه هيچي پايدار نيست ، از آدمهايي كه دوستشون دارم گرفته تا همه چيزايي كه دوست دارم داشته باشم و واسه به دست آوردنشون  تلاش ميكنم،

هيچ شدم، پوچ شدم ، يهو زندگيم خالي شد، همه دنيا با همه زيبايي هاش واسم بي معني شد ،  حالا ياس فلسفي بود يا هر چيز ديگه اي ، همش به خاطر ندونستن بود ، جهلي كه  گاهي دامن گير همه ما ميشه ! داشتم از پا در مي اومدم ، مرده متحرك شدم ،

همون روزها يكي تو زندگيم پيدا شد،  شايد هم فرستاده شد و گفت : دلبستگي چرا ولي وابستگي نه ...

گفت : دل به يار و دست به كار...

گفت: داري با كسي قمار ميكني كه حتي باختن بهش هم لذت بخشه...

گفت: فقط كافيه بفهمي طرف معامله كيه ! همين و بس... تنها در اين صورته كه همه چيز با همه جزئياتش معني پيدا ميكنه...

گفت : محبت ، محبت ، محبت...    گفت: با خدا بودن يعني زندگي در كمال عشق و محبت و شادابي و هماهنگي...

گفت: فقط كافيه جزء هواداراش باشي اول و آخرش خيلي هم فرقي نميكنه، ولي باش و بمون...

گفت: به هيچ كس به جز اون متعلق نباش، گيرِ كسي نباش به جز اون...    گفت: رو اسم گير نكن، درگير محتوا شو...

گفت: طرف معامله تو آدمها نيستند، از هيچ كس انتظاري نداشته باش...

گفت: همه ما فرفره هاي اوييم، حواست باشه خواستي بچرخي خوووووب بچرخي واسش. بعضيا تو كل زندگيشون يه دورم واسش نميزنند...

گفت: يه كاري بكن خريدني بشي... گفت : سرعت مهم نيست، جهت مهمه...

گفت: هر لحظه حواست به هدفت باشه، براي اينكه كج نري هميشه نگاهت بهش باشه. چشمت را بايد مسلح کني به سلاح اخلاص و مهرباني و گذشت و رحمت و تواضع و ...

گفت: يك چشم زدن غافل از آن ماه نباشيد / شايد كه نگاهي كند آگاه نباشيد....

گفت: گر مرد رهي غم مخور از دوري و ديري/ داني كه رسيدن هنر گام زمان است...

گفت : مهم اينه كه راه رو ول نكني حتي اگه با لگد پرتت كردن اون پايين ها  و ...

همين طور گفت و گفت و گفت و ... همين طور شنيدم و شنيدم و شنيدم
گفت : اين حرفها رو كس ديگه زد ، ما دوتايي گوش كرديم. من نبودم ، من صد سال ديگه هم يكي از اين جمله ها رو نميتونم بگم... گفت و رفت ...
جون گرفتم . پا گرفتم . بال درآوردم . عاشق شدم . زنده شدم .  ارزش يك ثانيه از زندگي رو فهميدم
 

روزها  و ماه ها و سال ها گذشت ، بارها زمين خوردم،‌ بلند شدم ، اوج گرفتم ، شاد شدم ، سقوط كردم ، با مغز زمين خوردم، غم عالم اومد سراغم، وايستادم ، اما هنوز هستم،‌ از راه نرفتم و نميرم، مي موووووونم ، هسسسسستم...  معني بعضي حرفهاشو تازه فهميدم، بعضي هاشم هنوز نه !!!

 

+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/06/20 و ساعت |


جمله به ياد ماندني فيلم آهنگ برنادت:

براي كساني كه به خدا ايمان دارند هيچ توضيحي لازم نيست

و براي آدمهاي بي ايمان هر توضيحي بي فايده است...



+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/05/28 و ساعت |


این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوشست
این جهان بی من مباش و آن جهان بی من مرو
    دیگرانت عشق می خوانند و من سلطان عشق
    ای تو بالاتر ز وهم این و آن ، بی من مرو

                            مولانا


امروز چهل روزه شدم:)


+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/05/21 و ساعت |
اين مطلب رو از سايت يكي از بهترين دوستانم براي خودم و شما نقل ميكنم:

"پیش از آن که بالا رفتن از نردبان موفقیت را شروع کنید، ابتدا مطمئن شوید که نردبان را به ساختمان مناسب تکیه داده اید."

یک ذهن متمرکز قدرت تفکر و خلاقیت دارد و پر از انرژی است، بنابراین می تواند در مسایل کنکاش کند و اعماق آنها را ببیند. نقطه روبروی ذهن متمرکز، یک ذهن آشفته است. یک ذهن آشفته ، لبریز از ایده های گوناگون است که ممکن است با یکدیگر متضاد باشند. بنابراین پرداختن به یک ایده، دیگری را خنثی می کند و هر دستاورد، دستاورد دیگری را از بین می برد .با یک ذهن آشفته نمی توانیم کاری از پیش ببریم و تمام انرژی مان صرف کارهای بیهوده می شود و باعث عدم موفقیت فرد می گردد چون کسی که یک ذهن آشفته دارد،

1-در ذهنش یک خط فکری به صورت ممتد جریان ندارد. یک فکر می آید و بعد توسط فکری دیگر قطع می شود و پس از مدتی که شخص از مسیر اصلی فکری خود، منحرف شد، به یاد می آورد و مجددا ذهنش را روی موضوع متمرکز می کند.

2- ارزش هایش مرتب عوض می شوند، زیرا حاصل تجربه و فراست نبوده اند. شخص با یک ایده روبرو شده و آن را به عنوان ارزش می پذیرد. سپس با ایده دیگری روبرو می شود و آن را به عنوان ارزش جدید می پذیرد .

3- نمی تواند از کارهایش دفاع کند، زیرا آنها را با معیار و دلیل محکم و روشن، انتخاب نکرده است.

4- ثبات شخصیت ندارد، بنابراین محیط بر او تاثیر می گذارد. با از دست دادن یک چیز کوچک ناراحت و اندوهگین می شود و با بدست آوردن یک چیز کوچک غرق شادی می شود. هیجانی است و احساساتش کاذب می باشد.

5- ازاو عمل نمی بینیم. بلکه یک سری ایده است که معمولا تا عملی شدن فاصله زیادی دارند و امکان رسیدن به آنها نیست.

6- قدرت اراده ندارد. داشتن اراده، نیازمند ثبات است. تا زمانی به عهد خود پایبند می مانیم که اصل آن را پذیرفته باشیم و آن اصل، برایمان مهم و با ارزش باشد.

7-  توان تصمیم گیری ندارد و دائما از محیط و دیگران تأثیرپذیر است.

8- ذهنش نمی تواند انرژی هایش را حفظ کند بنابراین زود خسته می شود و با رسیدن به اولین نتایج و محصولات دست از کار می کشد و یا این که نمی تواند خطاهای کار خود را پیدا کند، بنابراین دائما این خطاها را تکرار می کند.

ادامه اين مطلب را در  پايگاه كارآفريني  پي گيري كنيد.

+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/05/16 و ساعت |

عشق مانند هوا همه جا جاریست ، فقط كافيست ما نفس هایمان را قدری جانانه بکشيم...

چقدر خوشحااااااااااالم، نمي تونم بگم چطوري و چرا ، فقط ميخوام زنده باشم و زندگي كنم در همين لحظه ، بعد از مدتها با گذشته خودم آشتي كردم و به خاطر همه كوتاهي ها و تقصيرها خودمو و ديگران رو بخشيدم... دست از سرزنش خودم برداشتم و به خاطر همه استعدادهام خودمو ستايش ميكنم ،خدايا شكرت به خاطر اينكه صدباره به من نشون دادي كه زندگي فقط با عشق هدفمند ميشه... عشق به همه چيز و همه كس از جمله خودم...

اين روزها همه چيز دنيا  انگار قشنگتر شده، چيزايي كه مي خونم و ميشنوم و ميبينم انگار بيشتر بهم مي چسبه و لذت ميبرم از همشون، دلم ميخواد از همه تشكر كنم به خاطر همه چيزاي خوبي كه بهم ياد ميدن... دلم ميخواد دست همشونو ببوسم... ، خدايا خودت از طرف من اينكار رو بكن... چون خيلي هاشون ممكنه فقط براي چند دقيقه يا چند روز تو زندگي من باشند... شكرت خدا

 مرده بدم زنده شدم،گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
گفت که سرمست نه ای ،رو که از این دست نه ای
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم


be happy
Show up
Follow you'r heart
Find a new perpective
Have a sense of wonder
Find people you love
Set goals
Help others
Dance
Pamper yourself
Face you'r fears
Go to a museum
Exercise
Limit television
Get in touch with nature
Lighten up
Get a good night's sleep
Read books
Buy yourself flower
Don't compare yourself with others
Don't beat yourself up
Be open to new ideas
Don't focuse on negative thoughts
Focuse on creating what you desire
Make time just to have fun


+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/05/12 و ساعت |

سکوت می کنم و به چشمانم اجازه می دهم تا فریاد بزنند و تو مجبور می شوی گوشهایت را محکم بگیری تا فریاد احساس من پرده وجدانت را پاره نکند .

+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/05/09 و ساعت |

هرچه كم انگيزه تر و ضعيف تر باشي فشارها هي بيشتر ميشه،

هرچه عاشق تر باشي حيطه گسترشت هي زيادتر و زيادتر ميشه،

مهم نيست كجايي مهم نيست چند سالته ممكنه يه كوچولو نيرو داشته باشي ،تنها باشي ولي اگه عشق داشته باشي دنيارو ميگيري فقط اگه بخواي .... و پي اين خواستن بايد اقدام باشه . حرف و اينا رو بزار كنار بايد يه قدم برداري هرچند كوچولو ، اقدام ديوارهاي ترس رو مي ريزه پايين . بترس ولي اقدام كن ...اقدام ...اقدام...

دومين كاري كه بايد بكنيم بايد باورهامون رو بتونيم كنترل كنيم  بايد باور كنيم تغيير مشكل نيست، يه آدم موفق تغيير در ذهنش مساويست با فرصت. تغيير بزرگتر مساويست با فرصت بزرگتر.

در دل بدترين چيزها بيشترين فرصتها نهفته ست... به شرطي كه فقط باورمون رو عوض كنيم.

تغيير در ذهن تو چه معنايي داره؟ آزادي ؟ يا  بند؟ براي تغيير بايد هزينه پرداخت كرد. نترسيم براي اين هزينه كردن... هرچي تو شادتر باشي مملكتمون شادتر ميشه براي اينكه به فقرا كمك كني بايد جزوشون نباشي براي اينكه به بيماران كمك كني بايد جزوشون نباشي براي اينكه شاد كني بايد شاد باشي... براي خودت وقت بگذار و فرصت ايجاد كن تا رشد كني..هميشه دنبال بهترين ها باش.

از خودت انتظار نداشته باش آدم كامل و بي عيب و نقصي باشي، از هيچ كس هم انتظار نداشته باش كه بي عيب باشه...  ما انسانيم اومديم با هم تبادل كنيم به هم چيز ياد بديم از هم چيز ياد بگيريم به هم كمك كنيم شهرمون كشورمون آباد بشه تك تك ما مسئول شادي همديگه هستيم... 

به يكي گفتن ميخواي شاه بشي؟ گفت نه . گفتند چرا ؟ گفت آخه جاي ترقي نداره... يادمون باشه در جايگاه ما انسان ها هميشه جاي ترقي هست.

يك لحظه تفكر از هزار سال عبادت بهتره، تفكر دروازه خروج از همه غمها و غصه هاست. تفكر يعني ارتباط با جهان هستي، انرژي گرفتن، انرژي دادن... سكوت كنيم و فقط نگاه كنيم ببينيم تو وجودمون چي ميگذره ، شناختي كه ما با تفكر پيدا مي كنيم با عمل پيدا نميكنيم، خيلي از ماها ميترسيم دو دقيقه وايستيم و به خودمون و زندگيمون نگاه كنيم به خاطر همين اونقدر خودمونو مشغول ميكنيم تا اصلا وقت نداشته باشيم فكر كنيم...

انسان در سكوت بزرگ ميشه... تمام پيامبران و انسانهاي بزرگ در خلوت و سكوت رشد كردند، نه هميشه ولي گاهي حرف نزن حرف نشنو قطع كن همه چي رو راديو تلويزيون ماهواره اينترنت چت ايميل تلفن موبايل .... ترس داره ها، تلخه ها ،ولي ميوه شيرين داره سكوت كن تا بزرگ شي.

1400 سال پيش توي يه قوم بدوي و جاهل يكي اومد و گفت : طلب علم بر هر مرد و زني واجبه، هر اسيري 5تا مسلمون رو باسواد كنه آزاده... گفت علم اگر در چين باشد به طلبش بريد... تو اين مكتب گفتند ز گهواره تا گور دانش بجوي... كدوم ديني به اين صراحت توسعه علم رو توصيه كرده؟ انجيل يا تورات؟ كجا اينقدر واضح براي علم ارزش قائلند و اينقدر واجب ميدوننش ؟!  ولي بين خودمون بمونه ما الان بيشتر مولد علم و دانشيم يا اونايي كه پيرو رسول نيستند؟! چراااا آخه ؟ براي چي؟؟؟؟ چرا هر چي استاندارده بايد از خارج بياد ؟ چرا از علم بي بهره ايم؟ چرا جووناي ما دلشون خوش كردند به چيزاي خيلي خيلي سطحي؟

بياين با هم باشيم و براي هم ، عاشق هم باشيم و براي خوشبختي هم تلاش كنيم، بابا مثلا ما اشرف مخلوقاتيم..

ابوعلي سينا و زكرياي رازي و خشايار و داريوش و كوروش و مولانا و حافظ دستشون هم درد نكنه ولي تموم شدند، اونا رفتند، الان چه خبره؟ الان سهم ما براي دنيا چيه؟ دنيا منتظر ماست ... خشم و نفرت رو كنار بزاريم، چرا ما نبايد خوشحال باشيم ؛ چرا مردم ما نبايد شادي كنند، كسي مقصر نيست جز خودمون ، باور كنيم ميتونيم موثر باشيم... هم براي خودمون هم براي نوه نتيجه هامون موثر باشيم ،حتي كوچكترين تصميم و احساس ما روي كل كائنات تاثير داره ،  باور كنيم تا ببينيم ......... ما خيلي ميتونيم رشد كنيم به هزار و يك دليل ... ولي يه جاي كارمون اشكال داره... تند نرو ،

وايستا ... همون سكوته بهت ميگه... چرا ما صاحب همه چيز هستيم ولي در ضمن هيچ چيز نيستيم؟

+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/05/03 و ساعت |

اگر من يه كاره ي اين مملكت بودم، به جاي اجباري كردن خيلي چيزاي ديگه، اجبار ميكردم كه اين اشعار مولانا رو همه قاب بگيرن و بزنن به ديوار اتاقشون:(خوب شد كه نيستم، مگه نه؟)

نه مرادم نه مریدم               نه پیامم نه کلامم              نه سلامـم  نه  علیکم
نه سپیدم   نه سیاهم         نه چنانم که تو گویی           نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی   نه سمائم نه زمینم
نه  بـه  زنجـــیر  کسی  بستـه‌ام  و  بــرده ي  دیـنم
نه سرابم          نه بـرای دل تنهایی تو جـام شرابم                نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم          نه فرستاده ي پیرم       نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم          و چنیـن است سـرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم       بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم
گر به این نقطه رسیدی        به تو سر بسته و در پرده بگويم :

آنچه گفتند و سرودنـد تو آنی             خودِ تو جان جهانی                گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی          تو ندانی که خود آن نقطه عشقی
تو خود اسرار نهانی        تو خود  باغ بهشتی         تو بخود آمده از فلسفه چون و چرایی
به تو سوگند         که این راز شنیدی و نترسیدي و بیدار شدی       در همه افلاک بزرگی
نه که جزئی               نه که چون آب در اندام سَبوئی               تو خود اویی  بخود آيی
تا درِ خانه متروکه هرکس ننشینی و              بجز روشنی شعشعه پرتو خود  هیچ نبینی
و گل وصل بچینی ...
+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/04/25 و ساعت |
قلبی که به جستجوی رویاهایش برود هرگز رنج نخواهد کشید زیرا هر لحظه از این جستجو یک قدم نزدیک شدن به خدا و ابدیت است.

قلب من ، هرگز تو را محکوم و نقد نمی کنم . و نیز هرگز از آنچه می گویی شرمنده نمی شوم. میدانم تو کودک محبوب خداوندی و او در تابشی شکوهمند و عاشقانه از تو حفاظت می کند.

 قلب من ، به تو ایمان دارم . طرفدارت هستم ، و در نیایش هایم ، همواره برایت درخواست برکت می کنم. همواره دعا می کنم یاری و پشتیبانی مورد نظرت را دریافت کنی.

 قلب من ، به تو ایمان دارم . ایمان دارم که تو عشقت را با هر آنکس که نیازمند یا سزاوارش باشد ، سهیم می شوی . که راه من راه توست و همراه با هم به سوی روح القدس می رویم.

 از تو می خواهم به من اعتماد کنی . بدان که دوستت دارم و می کوشم تمام آزادی مورد نیازت را برای ادامه دادن به تپش شادمانه ات در سینه ام ، در اختیارت بگذارم و برای آنکه هرگز از حضور من در گرداگردت احساس ناآسودگی نکنی ، هر کاری می کنم ...


چه حقیر است این عشق
گر بماند به میان من و تو
خود بمیرد در خود
گر ببندد در خود
و بماند ... به میان من و تو

من به خوبی میدانم
که ورای من و تو
هستی هست ،
عشق ما می میرد ، مگر آزاد شود
رفتنت رنج من است ،
رنج من ، عشق من است ،
پس رهایت خواهم کرد
چون تو را آزاد دوست دارم ...

پائولو كوئليو

+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/04/23 و ساعت |

و باز تكرار همان صدا كه:

- اقراء باسم ربك الذي خَلَق... بخوان به نام خدايت كه خلق كرد.

- خلق الإِنسان مِن عَلَق... انسان را از علق آفرید.

امروز كلي شگفت زده شدم . دارم از خوشحالي بال درميارم ، به نظرم يه معجزه اس كه روزي كه اين آيات براي اولين بار نازل شده، مصادف شده با هفتمين روز تصميم جنيني من ، آخه جنین انسان از هنگام لقاح ، تا 6 روز در راهه تا در رحم جایگزین بشه و دقيقا در روز هفتم به جداره رحم می‌چسبه و تا 24 ساعت از خون تغذيه ميكنه (و اين يعني همون معني عَلَق كه دقيقا همين امروز به عنوان اولين جملات به پيامبرمون نازل شده).

هميشه فكر ميكردم علق يعني خون ، تو معاني قرآن هميشه علق رو ترجمه كردند: خون بسته شده.
خجالت كه نميكشم هيچ، خيليم خوشحالم از اينكه بگم تازه امروز فهميدم معناي واقعيشو :

واژه‌ی «علق» در اصل به معني"چیزیه كه به چیز بالاتر آويـزون بشه" و  موارد كاربردش: خون بسته ، زالو ، خون منعقد شده كه در اثر رطوبت به هر چیز می‌چسبه ، كرم سیاهي كه به عضو آدمی می‌چسبه و خون رو می‌مكه...

1431 سال قبل خداوند جنين انسان رو تشبيه كرده به زالو همون كرمي كه به اعضاي بدن انسان آويزون ميشه، مي چسبه و از خونش تغذيه ميكنه... اين آيه به نظرم فوق العادست. نطفه هم در رحم(دقيقا روز هفتمي كه تشكيل ميشه) زالو وار به رحم می‌چسبد و از خون مادر تغذیه می‌كنه ، تازه كلي وجه تشابه ديگه هم بين جنين انسان و زالو هست ، اينكه: از هر دو ماده‌ای به نام «هپارین» ترشح می‌شه تا خون سريع منعقد نشه و قابل تغذیه باشه. جالبتر اينكه شكلشون هم خيلي شبيه همه و اين شكل تقريبا تا 4 هفته اول ادامه داره...


جالبه كه جناب لوئي پاستور عزيز ، تازه 100 سال پيش به خيال خودش كشف كرده كه بــــــــله انسان از كرم كوچك(اسپرموتازوئيد) به وجود اومده ،‌خيال ميكرد كه اون كشف كرده !

و حال آنكه :

نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمــزه مسئله آموز صــد مدرس شـد

تازه اونم 1300 سال قبلتر از كشف پاستور عزيز . البته قسمت دردناكش اينه كه ما تازه مدتها بعد از كشف پاستور فهميديم منظور خدا جون از اولين آيه اي كه به بشر نازل كرده، چي بوده! قربونت برم خدا جون تو ديگه چيا گفتي كه ما هنوز هيچي ازش نمي فهميم ؟!


پي نوشت : هر وقت كه ميخوام يه روزي مثل امروز رو به خودم و بقيه تبريك بگم به ياد اين جملات دكتر قمشه اي ميفتم:

ميلاد رسول اكرم و همه بزرگان دو نوع است يكي ميلاد تقويمي وتاريخي است كه برحسب تعاريف اختلاف نظر هم است درتاريخش، اين يك تولداست كه البته مايه شادي وشعف ماست وضيافتي برپامي كنيم وجشني مي گيريم ولي حقيقت جشن را بايد زماني بگيريم كه او در ما متولد بشود . ميلادمسيح زماني است كه يك مسيحايي درمازاده بشود؛ يك شاعر انگليسي گفت اگرمسيح هزار بار دربيت اللحم زاده بشود تو را چه سود كه همچنان ملول وافسرده و دلمرده باشي، تو كه زنده نشدي ؛ اگر ما به آن خلق محمدي نرسيم و به آن رحمت نامنتهاي او واصل نشويم و بهره مند نشويم ما را چه سود كه او متولدشده است ؛ مايه سرشكستگي ماست كه با وجود تولد چنين بزرگواري از آن خلق وخوي و جمال و بركات و كمالات به ماچيزي نرسيده باشد.

 خدايا ازت ميخوام پيامبري كه تو وجود تك تك ما هم وجود داره ، امروز (يا هر روزي كه خودت صلاح دونستي و لايق بوديم) مبعوث كني، پيشاپيش اون روز رو به خودمون تبريك ميگم.


راستي اگه دوست داشتين  به اينجا  هم سري بزنيد.


+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/04/19 و ساعت |
تن آدمى همچون مریم(ع) است و هر یك عیسايي داریم، اگر ما را «درد» پیدا شود عیساى ما بزاید و اگر «درد» نباشد، عیسى هم از آن راه نهایى كه آمده باز به اصل خود پیوندد، الا ما محروم مى‌مانیم و از او بى‌بهره.
درد است كه آدمى را راهبر است، در هركارى كه هست، تا او را درد آن كار و هوس و عشق آن كار در درون نخیزد، او قصد آن كار نكند و آن كار بى‌درد او میسر نشود، خواه دنیا، خواه آخرت، خواه بازرگانى، خواه پادشاهى، خواه علم، خواه نجوم و ...

فيه ما فيه مولانا

گوشي تلفن رو برداشتم و آروم اين شماره ها رو گرفتم:

1

9

2

امروز يازدهم تير هزار و سيصد و هشتاد و نه هجري شمسي

مطابق با نوزدهم رجب هزار و چهارصد و سي و يك هجري قمري

و برابر با دوم جولاي دو هزار و ده ميلادي است

تصميم گرفتم ( اين كه گرفتن اين تصميم چقدر طول كشيد و چه چيزهايي باعثش شد ، بماند) از همين تاريخ ، يه آدم نو بسازم:


يــكـي دو ثـــانــيـه انـگـار پـــرده هــا افــتــاد

نـگـاه مـي كـنــم اين بــار ، هـر چـه بـادا بـاد

بـه گـريـه هـاي دلـم تـا خــدا نـگـاهـي كــرد

به خنده فاتحه اي خواند و گفت روحت شاد

از زماني كه نطفه يك انسان تشكيل ميشه تا زماني كه دنيا مياد، نه ماه و نه روز زمان داره تا دوره تكاملشو طي كنه و بشه بچه ي يه آدم .   هر ماهِ جنينى برابر 28 روز است و مدت زندگى جنين از لقاح تا هنگام تولد، به طور متوسط ده ماه جنينى يا 280 روز .

از طرفي در عرفان اصيل ما هست كه اگر انسان هفت چله يعني  7تا 40 روز خودش رو  خالص براي خالقش كنه ، به كمال انساني خودش ميرسه :  40 ضربدر7 مساوي 280 يعني دقيقا به اندازه همون دوره تكامل جنين براي ورود به يك دنياي جديد.

خيلي جالبه ، مگه نه؟ شگفت آوره !!!

امروز خدا دوباره لطفي كرد و به من مهلت داد تا به ياد عهد پيشين:

الم اعهد الیکم یا بنی آدم الا تعبدوا الشیطان ؟ انه لکم عدو مبین ؟(يس-60)

نطفه انساني جديد شكل بگيره ، 280 روز وقت دارم تا برسونمش به اونجايي كه بايد برسه. اميدوارم بچه نارس به دنيا نياد، اميدوارم سقط نشه، اميدوارم خوشگل ترين و ماماني ترين بچه دنيا بشه ، من تمام سعيمو ميكنم تا تو اين مدت همه جوره ازش مراقبت كنم،‌سعي ميكنم همه ويتامينها رو بهش برسونم، از همين امروز كه فقط به اندازه يه اپسيلوني، دوستت دارم عزيزم و براي خوشبختيت همه كار ميكنم. براي سلامتيت همه دلتنگي هامو دور مي ريزم تا بتونم فقط روي رشد و تكامل تو متمركز بشم ، فقط يه شرط داره، فقط يك شرط:  خدا جون كه طرف مقابل اين تعهد هست ، بايد مثل يك پدر هر لحظه هواي من و تو رو داشته باشه و يك لحظه چشم از ما برنداره.

چي دارم ميگم؟! مني كه هيچي نيست داره واسه اوني كه همه چيزه شرط تعيين ميكنه، اون هم شرطي كه هميشه برقرار بوده و هست ! عجب ما انسانها خنده داريم !

خدايا نمي گويم كه دستم را بگير

عمريست گرفته اي

مبادا رها كني

پس از امروز تا نه ماه و نه روز ديگه كه مياي عزيز قشنگم. همه لحظه هاي اين مدت بارداري رو با همه رنجها و مشكلات احتماليش دوست دارم و به اميد ديدارت روز شماري مي كنم.

روز تولدتم حساب كردم :

20 فروردين 1390

5 جمادي الاول 1432

10 آوريل2011

پي نوشت 1 _ هر رفتني رسيدن نيست، ولي براي رسيدن بايد رفت.

پي نوشت 2 _ امروز خيلي اتفاقي فيلم درها و پرده ها رو از تلويزيون ديدم،البته فقط آخراشو ديدم با اين حال خوشم اومد ازش و صدالبته كه ديدنش روي اين تصميم بي تاثير نبود. يكي از ديالوگهاش اين بود: وقتي در ميزنند ، زود برو در رو باز كن، چون اوني كه پشت دره خداست ، منتها گاهي وقتها لطف خداست گاهي قهر خدا.

پي نوشت 3 - جالبه برام كه بعضيا اين پست رو جور ديگري متوجه شدند... چون بنظر خودم توضيحاتم كامل بود!!!!!!!!  يا دقت اونا كمه يا نوشته هاي من مبهم!!!! به هر حال.............


+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/04/11 و ساعت |
انسان در هر حالي مي تواند از صفر شروع كند، يا به عبارت ديگر: از فوق صفر تنزل كند، به صفر برسد و از اين نقطه بار ديگر شروع به تحول نمايد، يا از زير صفر خود را به صفر برساند و از اين نقطه شروع به تعيين مسير جديد نمايد. خداوندا ! پروردگارا، داورا، دادگرا ! آيا روزي خواهد رسيد كه اين موجودات كه نام خود را انسان نهاده، ادعاي ترقي و اعتلايشان بر فراز كيهان سترگ طنين انداخته است و هنوز براي تشخيص دردهاي اساسي خود و درمان آن كوچكترين گام اختياري برنداشته اند، به خود بيايند؟

دانلود پاورپوينت نقطه صفر

+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/04/09 و ساعت |

گفت: چرا آشفته اي؟
گفتم: محرابم را گم كرده ام.
گفت: مگر چشم دلت را بسته اي؟
گفتم: چشم دلم را بسته اند.
گفت: اما وقتي باز شد به اين راحتي بسته نمي شود.
گفتم: اما سرگردان شده ام.
گفت: به اطرافت نگاه كن. چه مي بيني؟
گفتم: گل ، درخت ، سنگ ، ساختمان ، ماشين ...
گفت: محراب جايي است كه تو مستقيم به او نگاه  مي كني.اينهايي كه گفتي پرتو روي او هستند  و چون ياراي ديدن آن عظمت را نداريم به تجلياتش مي نگريم . هر چيز اسمي دارد و چون همه نامها نام اوست پس همه چيز نام اويند. مي تواني در گلبرگ گلي زيبا ، در نقش يك سنگ و در عظمت يك آسمان خراش مستقيم به او بنگري ...دوباره پرسيد: چه ميبيني؟
گفتم: هیچ چیز.
گفت: هیچ چیز همه چیز است و همه چیز هیچ.
گفتم: یعنی چه؟
گفت: به دنبال چیستی؟
گفتم: همه چیز: خدا، عشق، ایمان... اما آرامشم را از دست داده‌ام.
گفت: آرامش تنها از طریق یك فروپاشی مقدس با حضوری آگاهانه در مركزی‌ترین نقطه اكنون بدست می‌آید.
گفتم: از كجا شروع كنم؟
گفت: چشمت را بار دیگر ببند و اینك دوباره ببین.
گفتم: همه آنچه می‌بایست را دیدم.
گفت: چه دیدی؟
گفتم: هیچ

دمی با یار - شبكه شعور كيهاني

+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/04/04 و ساعت |
 

تو حاصل رشد قویترین اسپرم در میان حدود120 میلیون اسپرم هستی که توانست در این مسابقه بزرگ مقام اول را  در رسیدن به تخمک کسب کند و حاوی میلیاردها  ژن خاصی هستی  که صرفا کمپلکس پیچیده تو را هدایت می کند و توانائی های بالقوه و منحصر به فردی هست که وجودت از آن بهره می جوید. پس سرمایه ای که تو با خود به این جهان آورده ای نیز منحصر به فرد است.

نگرانی هایت ، شادیهایت ، عشقت ، غمهایت ، ضعف هایت ، قوت هایت ، توانایی هایت هم،  مثل سایر اجزاء وجودت منحصر به فردند . پس تو نخواهی توانست که  خود را با کسی مقایسه کنی ، چون تو فقط توئی و همتا نداری.

 

+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/04/02 و ساعت |

  گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریکی عبور کرد.


به درخت نگاه کن . به شاخه هایش پیش از آنکه دست های درخت به نور برسند،

پاهایش تاریکی را تجربه کرده اند.

http://www.lifeofthought.com/Creation_image/TREE1.JPG

+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/03/30 و ساعت |

براي بدي حداقل و براي خوبي حداكثري قرار مده.

حضرت امام صادق (ع)

+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/03/25 و ساعت |

http://drzohrabi.ir/img/gen.im/IQ/5.jpg

یک انسان جزئی از یک کلیت است که کائنات نامیده می شود و در زمان و مکان محدود است. انسان عادات خود و افکار و احساسهای خویشتن را به عنوان پدیده ای جدا از بقیه می شناسد. این ناشی از خطای دید در آگاهی و فریب ذهن اوست. این فریب ذهن برای ما زندانی می آفریند که ما را در چهاردیواری تمایلات شخصی و علاقه و محبت برای چند تن از نزدیکان خود محبوس و محدود می سازد. رسالت ما باید بر این باشد که با بسط افق دید و گسترش مهر و شفقت خود ٬ خویشتن را از این زندان آزاد کنیم و تمامی مخلوقات زنده  و همه زیباییهای طبیعت را در آغوش گیریم.


 
برگرفته از کتاب درمان با عرفان از وین دایر
+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/03/24 و ساعت |


سالیان سال تصور فیزیکدان ها آن بود که فضا سه بعدی است، اما از ابتدای قرن بیستم این تصور شروع به تغییر کرد. با گذشت زمان تعداد ابعاد فضا باز هم بیشتر شد تا اینکه امروزه بهترین نظریه های مطرح در فیزیک، فضا را ده بعدی می دانند. در این تصویر، جهان ما با سه بعد فضایی، تنها یک جهان از میان جهان های بی شمار شناور در پهنه کائنات است.

http://static.desktopnexus.com/wallpapers/19416-bigthumbnail.jpg

اما داستان زمان کاملاً متفاوت است، چراکه از همان آغاز تاکنون، زمان در معادلات فیزیکدان ها همچنان یک بعدی باقی مانده است. در واقع در تمامی طول تاریخ علم، تصور فیزیکدان ها آن بوده که تمامی مسائل شان با همین زمان یک بعدی قابل حل است. اما احتمالاً همگی آنها در اشتباه بوده اند، چراکه تنها ظرف یک دهه اخیر، همه چیز تغییر کرده است. اکنون پس از قرن ها بالاخره سروکله یک فیزیکدان پرشهامت پیدا شد که معتقد است با افزودن یک بعد زمانی جدید به معادله های توصیف کننده کائنات می توان بسیاری از مسائل لاینحل موجود در فیزیک امروز را حل کرد. این فیزیکدان جسور کسی نیست جز «کامران وفا» فیزیکدان برجسته ایرانی دانشگاه هاروارد.

«وفا» در این باره می گوید؛ «اگر بتوان این بعد زمانی اضافی را از هم باز کرد، در آن صورت اشیا دیگر آن گونه که اکنون تصور می کنیم در زمان حرکت نخواهند کرد.» برای فهم بهتر این مساله به این نکته توجه داشته باشید که در بعد مکان می توان تواماً به جلو و عقب، بالا و پایین و چپ و راست حرکت کرد و این در حالی است که در حالت معمول در بعد زمان تنها می توان به سوی آینده حرکت کرد. اما همان طور که «ویلچک» هم می گوید، چنانچه بیش از یک بعد زمانی وجود داشته باشد در آن صورت حتی می توان در درون یک لحظه نیز به مسافرتی ابدی پرداخت، سفری در امتداد عمود بر جهت سیر زمان. بدین ترتیب اگر چنانچه از وقوع رویدادی ناگوار در آینده باخبر شدیم می توان با حرکت در درون یک لحظه (به جای حرکت در امتداد لحظه ها و در جهت سیر زمان)، از مواجه شدن با واقعه مزبور اجتناب کرد.
این کار تا حدی شبیه آن است که از تپه مجاور میدان جنگ بالا رفته و از ارتفاع (یعنی بعد سوم)، صحنه دوبعدی جنگ را نظاره کنیم. تنها در این صورت است که به ارتباط پنهان موجود مابین بخش های مختلف عملیات پی برده و در خواهیم یافت که چگونه نیروهای به ظاهر مختلف درگیر در صحنه جنگ، همگی به صورتی واحد و منسجم عمل می کنند.

در ضمن، بسیاری از کیهان شناسان بر این باورند که گذشته از جهان ما، جهان های بی شمار دیگری نیز در پهنه کائنات وجود دارند و هریک از این جهان ها ممکن است تعداد ابعاد مکانی و زمانی کاملاً متفاوتی نسبت به جهان ما داشته باشند.

+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/03/23 و ساعت |


علوم الهی

آن دانشی که حیات آدم به آن بستگی دارد آن دانشی نیست که با گرفتن PHD انسان به آن بتواند برسد بلکه علمی هست  که ورای این علوم عالم ظاهر است و چون این علم ها روی در فنا دارند همه شان جهل اند، یک علمی هست که روی در فنا ندارد، آن علم است که اگر یک قطره اش را بدست بیاوری به آب حیات رسیده ای و آن علم را هم انسان باید در درون خودش جستجو کند.

سرمایه گذاری

 آن چنان که همه چیز آتیه ای دارد ما خودمان هم باید آتیه ای داشته باشیم ما این زندگی خودمان را باید به کمال بهره برداری برسانیم
مردم معمولا روی زمین و طلا و بورس سرمایه گذاری میکنند ولی روی خودشان سرمایه گذاری نمی کنند ما خودمان باید گران شویم ما اگرهمان قدر ارزان  و بی هویت  و بی ارزش ماندیم چه فایده که زمین  و دیگر چیزها گران شوند آنچنان که همه چیز روبه گرانی میرود بنگریم قیمت ما ده سال و بیست سال بعد چه قدرخواهد شد .



+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/03/22 و ساعت |

فردي اخيرا از من درباره مرگ سوال كرد كه نتوانستم پاسخش را بدهم. پس بگذاريد پاسخش را از شما بپرسم. اگر شما طريقت يا يك راه معنوي را در اين زندگي طي نكنيد، آيا شما «فرصتي» را از دست داده‌ايد كه ديگر به دست نخواهيد آورد، يا اينكه پس از مرگ فرصت ديگري مي‌يابيم؟

پاسخ:  شما براي هميشه اين فرصت را از دست داده ايد.
سوال:  با توجه به آنچه پس از مرگ روي مي‌دهد تفاوت ميان فردي كه اصلا طريقت را طي نمي‌كند با كسي كه صادقانه در طريقت تلاش مي‌كند اما آن را به پايان نرسانده و فردي كه راه را به پايان رسانده چيست؟
پاسخ:  پرنده‌اي كه تلاش مي‌كند از قفس فرار كند حتي اگر به مقصد نهايي خود نرسد، نسبت به تمام پرندگاني كه هنوز در قفس زنداني هستند، اولويت و برتري دارد.
سوال: و مي‌توانيد توضيح دهيد كه اين برتري چیست؟
پاسخ: هرچه شما بيشتر از خود پرستي دور شده باشيد يا فرار كرده باشيد، به حق نزديك‌تر خواهيد بود.

سوال: و آيا بالاخره هر كسي به حق مي‌رسد؟ آيا همه ما به يك نقطه مي‌رسيم؟

پاسخ: تمام این افراد متفاوت واقعا وجود ندارند. آنچه كه هست فقط يك وجود است.
سوال: بنابراین خودآگاهی شخصی پس از مرگ ما ادامه نمی یابد، به عبارتی دیگر آیا بعد از مرگ خودآگاهی شخصی وجود دارد؟
پاسخ: قطره وقتی به دریا می رسد، «قطره بودن» خود را از دست می دهد، اما در عین حال «آب بودن» خود را از دست نمی دهد...

بخشي از يك مصاحبه با دكتر نوربخش


+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/03/20 و ساعت |

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود و به قدر دل اميدواران گرم مي شود. یتیمان را پدر می شود و مادر. محتاجان برادری را برادر می شود. بي همسر ماندگان را همسر مي شود عقیمان را طفل می شود ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود در تاریکی ماندگان را نور می شود رزمندگان را شمشیر می شود پیران را عصا می شود و محتاجان به عشق را عشق می شود.
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط طهارت روح به شرط پرهیز از معامله با ابلیس... بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردی ها ناراستی ها نامردمی ها.
چنین کنید تا ببینید كه خداوند چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند.
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟؟؟
كه به شيطان پناه ميبريد؟ كه در عشق يافت نمي شود كه به نفرت پناه مي بريد؟ كه در سلامت يافت نميشود كه به خلاف پناه مي بريد؟ و مگر حكمت زيستن را از ياد برده ايد؟ كه انسانيت را پاس نمي داريد؟!

از سخنان ملاصدراي شيرازي
+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/03/19 و ساعت |

در نگاه مولانا و عارفانی نظیر او 

زندگی ، تلاش ها و رویاهای انسان

سراسر طنز است!

چرا كه انسان نا آگاهانه همواره به جستجوی چیزی است كه پیشاپیش در وجودش نهفته است!
اما این نكته را درست زمانی می فهمد كه به حقیقت می رسد! نه پیش از آن!
جز بی كران  درون انسان نه جایی برای رفتن هست و نه چیزی برای جستن!
حقیقت بی هیچ پوششی كاملا عریان و آشكار در كنار ماست آن قدر نزدیك كه حتی كلمه نزدیك هم نمی تواند واژه درستی باشد!
چرا كه حتی در نزدیكی هم نوعی فاصله وجود دارد!
ما برای دیدن حقیقت تنها به قلبی حساس و چشمانی تیزبین نیاز داریم.
تمامی كوشش مولانا در حكایت های رنگارنگ مثنوی اعطای چنین چشم و چنین قلبی به ماست او می گوید:
معجزات همواره در كنار شما هستند و در هر لحظه از زندگی تان رخ می دهند فقط كافی است نگاه شان كنید
به چیزی اضافه تر از دیدن نیازی نیست!
لازم نیست تا به جایی بروید!
برای عارف شدن و برای دست یابی به حقیقت نیازی نیست كاری بكنید!
بلكه در هر نقطه از زمین، و هر جایی كه هستید به همین اندازه كه با چشمانی كاملا باز شاهد زندگی و بازی های رنگارنگ آن باشید، كافی است! این موضوع در ارتباط با گوش دادن هم صدق میكند!
تمامی راز مراقبه در همین دو نكته خلاصه شده است

"شاهد بودن و گوش دادن"
اگر بتوانیم
چگونه دیدن و چگونه شنیدن را بیاموزیم.


+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/03/17 و ساعت |

گرچه  خداوند صورتی ندارد،
اما در تمامی صورت های ممکن،
خود را ظاهر می کند.

باید هنر نگریستن به چهره ی بی چهره ی او را
در تمامی چیزها فرا بگیری.
باید بتوانی اقیانوس را در قطره و  قطره را
در اقیانوس ببینی و وحدت آنها را مشاهده کنی.
هر موجی، تمامی اقیانوس را در خود دارد. و اقیانوس
نیز جدا از موج های خویش نیست.
به یک مفهوم هیچ صورتی آن نیست، به مفهومی دیگر،
تمامی صورت ها صورت اوست.
ذهن نمی تواند این نکته را دریابد،
زیرا ذهن به صورت ها معتاد است.
برای فهم آن بی صورت یگانه، باید از ذهن فراتر بروی.
روزانه حداقل چند لحظه از اسارت ذهن بیرون بیا.
در همین چند لحظه است که واقعا زندگی می کنی.
لحظات دیگر زندگی بطالت محض است.

( اشو )

+ نوشته شده توسط پری سا .ف در 89/03/17 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM